محمود كتبى

37

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

كه هم از رؤس ايشان بود اسير شد و ده فرسخ تا گلوگاه بافق از عقب ايشان برفت و قتل مىكرد و اسير مىگرفت . روز ديگر به يزد آمد و سرهاى مقتولان بر چهارپايان بار كرد و سر نوروز در گردن گربه آويخت و در قفصى كرد و با اسيران روانهء اردو گردانيد و از حضرت پادشاه ديگربار به تشريف و احكام مجدد مشرف شد . بقية السيف از نكودريان چون به خانه‌ها رفتند هيچ خانه بىنوحه و فرياد نبود . اعيان و امراى ايشان اتفاق كردند كه ناگاه تاختنى آورند و به انتقام دستبردى نمايند . امير مبارز الدين از اين اتفاق ايشان بىخبر بود ، تا دشمنان به نواحى يزد و ميبد رسيدند . چون امير محمد را اين حال معلوم شد ، ديگرباره با جمعى دليران تاختن كرد و تا خبر بديشان رسيد و مقاتلت سخت شد . عاقبت آن مطرودان مقهور شدند و تومان كه پيشواى ايشان بود كشته شد و بعضى از رؤس ايشان گرفتار گشتند و ثانيا سرهاى مقتولان و بنديان روانه تبريز كرد و از آنجا ديگرباره به نوازش و تربيت مخصوص شد . بعد از اين ، نزاع استمرار يافت و هرچندگاه جمعى كثير به طرفى تاختن كردندى تا مادهء اين فتنه به بيست و يك جنگ سرايت كرد و شر اين آشوب سيزده چهارده سال باقى بود . عاقبة الامر هلاك شدند . شرانگيز هم در سر شر شود . ذكر ولادت شاه مظفر در سنهء خمس و عشرين و سبع مائه ، شاه شرف الدين مظفر متولد شد . شاهى ديندار نيكو اعتقاد بود . در جبلت او شجاعت و عبادت مجتمع و به مكارم اخلاق آراسته و هرگز به خمر و زمر و زنا و مناهى ملوث نگشته . بعد از مدتى والده‌اش متوفى گشت و در كرمان به مدرسه‌اى كه پدرش در محلهء مزدكان بنا كرده مشهور به مدرسهء جمال عمرى مدفون شد . و امير مبارز الدين محمد در سنهء تسع و عشرين و سبع مايه عزيمت كرمان كرد ، جهت داعيهء مناكحت حضرت والدة السلاطين قتلغ خان بنت سلطان قطب الدين شاه جهان بن سلطان جلال الدين سيورغتمش بن سلطان قطب الدين محمد بن امير حسام الدين خميتبور تاينگوبن كلدوز قراختاى . در اين سال ، سلطان شاه جهان ، به